زندگی نامه ی یوجین یونسکو
شـهرام بشرا
تصویر گذرا بر آب روان
زندگی نامه ی یوجین یونسکو
یوجین یونسكوی متولد رومانی، یكی از پیشروهای نمایشنامه نویسی تئاتر پوچ گرا است .او پسری از یك پدر
رومانیایی و مادر فرانسوی بود و بیش تر در دوران كودكی اش را در فرانسه گذراند ولی در اوایل سال های
نوجوانی اش به رومانی برگشت، آن جا معلم زبان فرانسه شد. در سال 1936 ازداوج كرد. در سال 1938 به
فرانسه برگشت تا تز دكترایش را كامل كند. با بروز جنگ در سال 1939 همان جا ماندگار شد و روزگارش را
.به عنوان مصحح انتشاراتی ها می گذراند
یونسكو تقریبا شانسی به نمایشنامه نویسی كشیده شد: هنگام یادگیری انگلیسی ، با پوچی كلیشه های محاوره ای
روزانه مواجه شد كه در كتاب «عبارت های پركاربرد» بود. بر اساس این جمله های بی احساس او اولین
.در سال 1950 نوشتBald Sporanoنمایشنامه اش را
این نمایشنامه زندگی روزانه ی قراردادی و احمقانه ی طبقه متوسط اجتماعی بسته در تظاهرهای بی معنی را
هجو می كند. یونسكو نشان می دهد كه اگر چه معنی كلمات واضح اند اما خود این كلمات دقیقا حامل مفاهیم
.شان نیستند. او از خود كلمه ها استفاده می كند تا بی معنا بودن آن ها را برساند
معلمی با استفاده ی بهینه از زبان بر دانش آموزان دختر، چیره"In the Lesson"(در نمایشنامه ی (1951
می شود و سرانجام دختر را می كشد. به نظر می رسد این معلم و دانش آموز دختر نمایشنامه دقیقن جمله های
كتابی مدرسه را تكرار می كنند ولی در پس این نمایش محدود زبانی داستان واقعی نمایش، مسیر كاملا متفاوتی
.را برای معلم دنبال می كند او خون آشام گونه، پویایی و نشاط دانش آموز را در می كشد
یك زوج پیر سعی دارند به تجربه ی یك عمر زندگی خود با دعوت مهمانان"The chairs"(در نمایشنامه ی (1952
زیادی كه هرگز نمی رسند با خوشی پایان دهند. این عدم حضور، با تعداد زیاد صندلی های خالی نمادینه می
شود. زن و شوهر خودشان را قانع می كنند كه مهمان ها آمده اند. آن ها خود شان را می كشند و افشای پیام خود
.را به یك سخنران می سپارند كه به صورت كنایی یك كر و لال كودن از آب در می آید
در 1955بود كه در آن، دیكتاتوری را یك"The Rhinoceros"ورود یونسكو به تئاتر با كلام انگلیسی با نمایش
بیماری به نمایش كشیده است كه انسان ها را به كرگدن های زشت تبدیل می كند. یونسكو این نمایش را
تراژدی-كمدی می نامد. او به این تم اگزیستانسیالیستی دو قطبی خود در این نمایش از دو مسیر ادامه می دهد
اول این كه این نمایش هم تراژدی و هم كمدی است، دوم این که فردگرایی و همرنگ شدن با جماعت هر دو
دوباره "Hunger and thrist"(1964),"A stroll in the air"(1962), "Exit the king" (1962),"The Killer" (1958)
.نمایان می شود
یونسكو در سال 1971 كه به عنوان عضو آكادمی فرانسیس پذیرفته شد، نوشته های تئوریك خود را به نام های
پار ه هایی از یك مجله "Fragments of a Journal" (1966) و "Notes and Counter notes"(1921)
را منتشر كرد این رمان اولین ریسك او در اگزیستانسیالیسم بود. این كتاب شامه"Le Solittaire"و رمان
"Journey among Dead" .شامه ی هر دو قطب منتقدان، هم موافقان و هم مخالفان از ادبیات مردمی رومانی را تخریب كرد
.نمایش بعدی او در سال 1980 است
نوشته های یونسكو با تقابل فاحش دیدگاه سیاسی او و پدرش و علاوه بر این خاطرات او از مادرش وقتی كه
پدرش ترك شان كردو مادرش سعی در حمایت از او و خواهرش داشت، تحت تاثیر قرار گرفته است. یونسكو بر
خلاف پدرش شدیدن مخالف حكومت و ارتش بود. ضمنن به وجود خدا شك كرد معتقد بودك كه بیش تر مواقع
.از سوی مردها با زنان، بیرحمانه برخورد می شود
تصاویر یاس و سرخوردگی ویژه ی یونسكو كه به رها شدن فرد در جهان و اجتناب ناپذیر بودن مرگ می
پردازد، در كارهای او تقریبن موج می زند. این تصویر ها ناامیدی او را به عنوان یك نمایشنامه نویس نشان
توسط چند صندلی خالی با موشكافی"The chairs"میدهد كه سعی میكند تجربهی زندگی اش را مثلن در
بازیگرانی كه پیام اش را نمیفهمند برساند. اما در مقایسه با بكت، نمایشهای او جالب تر ، كلامیترو سرشارتر از
.بازیهای مسخره آمیز و كمتر مأیوس كننده است
،یونسكو اقرار میكند كه ایدههای او برای نمایشها، بیش تر از رویاهایش گرفته میشود: «تمام نمایشهای من
ریشهشان در دو حالت اصلی خودآگاهی است، گاهی یكی و گاه دیگری برجستهتر است و گاهی هم با
همدیگر آمیخته میشوند. این حالت های خودآگاهی یك نوع آگاهی از ناپایداری و وجود استوار پوچی و حضور
.بسیار عمیق وضوح نا واقعی جهان و پوشیدگیاش از ادراك و از تیرگی ژرف است
تئاتر برای من جریانی برون گرا از دنیایی درونی، بر صحنهی نمایش است، در رؤیاهای من، در "
دغدغههای من، در تمایلات گنگ من و در تناقض درونی من است كه من برای یك بار هم كه شده، حق یافتن
".زمینهی موضوع نمایشیام را برای خودم نگهدارم
از آنجا كه من مثل هر كدام از ما، در این دنیا، تنها هستم، انسانی كه در ژرفای بودن اش، در همان زمان، یك "
قطعه و مرتبط به همهی دیگران است. تمایلات من، رؤیاهای من اندیشههای من و دغدغههای من، تنها به من
تعلق ندارند، این ها بخشی از میراثی بی وارث اند ، انباری بسیار قدیمی كه تنوع برون گرایانه شان
"...را زیاد میكنند و تمام مردم را یكی میسازند و میراث مشترك اصلی ما را تشكیل میدهند، زبانی بینالمللی
مینامند، كه فضای یك رؤیا یا(Antiplay)"یونسكو به كاری پرداخت كه از دیدگاه یك نویسنده "ضد نمایش
كابوس را به شیوهای خاص با داستانی متناقض و عجیب و شگفت انگیز میآمیزد. در كار او این تراژدی و
.تمسخر، درهم میآمیزند
،او معتقد است كه نمایش، تخیلات جهانی را به زندگی می كشد و به مردم در زندگی كمك می كند:" نمایش
قدیمی ترین هنرهاست و نمی توانم فكر كنم بدون آن زندگی ممكن باشد .ما نمی توانیم در مقابل این علاقهی
مردم به صحنهی نمایش با شخصیتهای زندهای كه در یک زمان واقعی و ساختگیاند، تاب آوریم ... به زندگی
،كشیدن اوهام، کشفی شگفت انگیز است، آن قدر بیمانند كه خود من تمامن هنگام تمرین اولین نمایش ام
".وقتی ناگهان حركت را روی صحنه دیدم و شخصیت هایی كه زندگیشان را مدیون من بودند، هیجان زده شدم
یونسكو ادعا میكند كه تئاتر را به بُعد نوینی گسترش داده است: "من كوشیدهام با استفاده از موضوع
نمایشهایم، دغدغهی شخصیتهای نمایش ام را به تصویر بكشم، سخنوری درست و بازی مناسب را روی
صحنه پرشور تركنم، اقرار یا ندامت یا جدایی را به وحشت تصویرهای مجرد تبدیل کنم، كلمه ها را به بازی
بگیرم ،ولی آنها را كلیشهای نكنم. حتا آن ها را از شكلشان خارج كنم، كاری كه معمولن در اثرهای شاعران و
فكاهی نویسها پذیرفته است. پس من در كند و كاو گسترش اصطلاحات تئاتری بودهام". بیشترین آثار
.یونسكو، نمایشهای بلند یك پردهای یا نمایشهای سه پردهای غیر سنتیاند
یونسكو از طرح منطقی شخصیت پردازی كه در نمایش سنتی بود، سرباز زد و به جای آن نمایش تراژدی
.كمدی خودش را آفرید تا پوچی وجود انسان مدرن را در جهانی بر پایهی شانس نشان دهند-
قوانین احتمال علاوه بر قوانین فیزیكی، وقتی خانمهای جوان را با دو یا حتی سه برآمدگی ملاقات میكنیم "
(The Submission , Jack معطل میمانند یا وقتی یك جنازهی پنهان در اتاق(نمایشهای
كناری كه ناگاه به طورهیولایی رشد مییابد و پای غول پیكری در را میشكند و روی صحنهی نمایش میآید: معطل
میمانند". یونسكو همیشه شیوههای جدید و متكبرانه پوچی و بیمفهومی كوشش آدمی و عدم امكان ارتباط
میتوان او را نمایندهی پیشرو در تئاتر پوچگرا(The chair یا Submission Jackانسانی را بیان میكند (در
دانست. "هیچ چارهای نیست، اگر انسان غمگین نباشد، مسخره و دردمند است، در واقع خندهدار است و با
"...آشكار كردن پوچی او میتوان به نوعی تراژدی رسید. در واقع به نظر من ، انسان یا باید غمگین باشد یا احمق
یونسكو واقعگرایی را اینطور تعریف میكند؛ "چند رویه، پیچیده، چندین بعدی كه در آن واحد در لایههای
متفاوتی وجود دارد، زبان به عنوان یك ابزار برای بیان این واقعیت با تمام پیچیدگیاش بسیار الكن است و این
".نمایش است كه دارای چندین بعد یا حتی بیشتر از صرف زبان یا ادبیات است
دوباره دربارهی نقش درونی طبیعت و زبان میگوید: "چرا گاه نمایشی، پوچ گرا خوانده میشود؟!" یونسكو
میگوید: "این فقط نكوهش طبیعت مسخرهی زبان است كه تهی از مفهوم بوده و از كلیشهها و شعارها ساخته
"...شده است
با دور شدن روز افزون دانش، از زندگی واقعی، فرهنگ ما هم دیگر، خود ما را در بر نمیگیرد (یا فقط بخش "
بیارزشی از جهان را شامل میشود) مفهومی اجتماعی میسازد كه ما در آن سهمی نداریم. پس باز مشكل این
میشود: آشتی دوبارهی فرهنگ و زندگیمان، این گونه كه فرهنگ خود را بار دیگر فرهنگی زندگی ساز كنیم، اما
برای نیل به این افق ها اول باید احترام بر آن چه را كه نوشتهایم، از بین ببریم.... پس لازم میشود زبان را فدا
كنیم در نتیجه امكان مییابیم دوباره آنها را كنار هم بگذاریم و ارتباط مجدد با این مطلق یا بهتر- واقعیت
".چندگانه- برقرار كنیم
:نقل قولها
".این جامعهی خاصی نیست كه برای من مضحك است، خود آمیزاد است"
من معتقدم در تاریخ هنر و اندیشه و همیشه در هر لحظه از زندگی ، فرهنگ یک اراده برای باز نوسازی بوده "
است: این فقط میراث دهه ی پیشین نیست. تمام تاریخ چیزی نیست مگر توالی بحرانها، از هم گسیختگی
انكار و پا فشاری. وقتی بحران نباشد، ركود، تحجر و مرگ خواهد بود. گرچه خود هنر به تمامی، صحنهی
".كشمكش و تقابل است
روشنای حافظه یا به تعبیردیگر، روشنایی كه حافظه به اشیاء ارزانی میدارد، كم نورترین همه است. كاملن "
مطمئن نیستم، آیا در رؤیایم و آن را به یاد میآورم یا این كه زندگیام را زیستهام یا آن را خواب دیدهام. درست
همان طور كه رؤیاها عمل میكند ذهن عمیقن مرا از غیر واقعیت آگاه میكند،زوال این جهان. تصویری گذرا بر
".آب روان
این دنیا برای من بینهایت عجیب و غریبه است. در چنین زمانی، با آمیزهای از غم و نشاط به آن زل میزنم و "
از جهان جدا میشوم، گویی در فاصلهای خارج آن قرار میگیرم و مینگرم و تصاویر را میبینم، موجوداتی كه
در نوعی زمان بیزمانی در حركتاند و فضای بی فضایی، اصواتی ساطع میكنند كه زبانی است كه تاكنون
".درك نكردهام یا هرگز ثبت نشدهاند
".یك انسان با جوهره و روح مثل هر آدم دیگر نیست"
".همیشه به حقایقی كه عامهی مردم حقیقت میپندارند، شك داشتهام"
".ایدئولوژیستها ما را از هم جدا میكنند. رؤیاها و غمها ما را به هم نزدیك میكند"
".این پاسخ نیست كه روشنگر است، بلكه خود پرسش است"
كسی كه به زندگی خودمیاندیشد، به بزرگی دیگران میاندیشد، چون دوست دارد آن چه را كه در واقع جوهرهی "
ارزش آدمی است، حفظ نماید، هیچ كس قابل جایگزینی نیست و این گونه است كه در این تنهایی، دوستی را
".مییابد و جامعهای خودی و صمیمی نه جامعهی گروهی و گلهای
موضوع ناخوشایند جوامع امروزی اینست كه، این روزها نوعی آشفتگی بین مردم و عملكرد آنها وجود دارد یا "
به بیان به تر، وسوسه می شوند با كاری كه انجام میدهند، شناخته شوند .... این حادثه در شرف رخ دادن است. بویژه
در جامعههای دیكتاتوری. اغلب فكر میكنم چیزی كه واقعن نگران كننده است، غیر انسانی شدن است، این
واقعیت كه یك شخص صاحب منصب با یونیفورمش میخوابد. او سراپا، از جنبهی متا فیزیكی هم یك
".صاحب منصب است
با این ژرف ترین دغدغههای فكریام، عمیق ترین انسانیت خود را بیان میدارم و با همهی دیگران، یكی "
".میشوم.... من تنهایی خود را بیان میكنم و با همه دیگر تنهایان یگانه میگردم
مشكل عمده این است كه اگر خدا هست، مفهوم ادبیات چیست؟ و اگر نیست، مفهوم ادبیات چیست؟ به هر روی"
"...نوشتههای من، جز موردی كه در آن موفق بودهام، بیاعتبارند
مهرداد جباری